ذبيح الله صفا

825

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

عبد الرزاق نيز ببند افتاد و در دژ الموت زندانى شد و همانجا بود تا مرد . از پسرانش مسيح الدين و نور الدين و همام الدين پس از گرفتارى پدر لاهيجان را ترك گفتند و بعراق و خراسان رفتند و بوساطت و معرفى خواجه حسين ثنايى چندى در مشهد ملازم خدمت سلطان ابراهيم ميرزاى صفوى ( م 984 ) بودند و در سال 983 وارد هند شدند و به خدمت جلال الدين اكبر پادشاه ( م 1014 ) درآمدند . اين سه برادر بهنرهاى گونه‌گون آراسته بودند . حكيم مسيح الدين ابو الفتح پزشك و شاعر بود و حكيم همام و حكيم نور الدين محمد خط نويس و شاعر و سخن‌شناس بودند و اين امتيازها سبب شد كه به زودى در درگاه گوركانى هند محل و مقامى بدست آوردند . دربارهء حكيم مسيح الدين پيش ازين به قدر لزوم سخن گفته‌ام . اما حكيم همام الدين كه تا بسال 1004 ه زنده بود ، از فاضلان درگاه اكبر و بسيار مورد احترامش بود . وقتى ملا احمد تتوى كه بفرمان اكبر سرگرم تأليف تاريخ الفى بود در لاهور كشته شد ( 966 ه ) ، حكيم همام جزو دانشمندانى بود كه بسرپرستى قوام الدين جعفر آصفخان قزوينى مأمور اتمام آن كتاب گرديدند و آن را بسال 1000 ه بپايان بردند و به همين سبب تاريخ الفى ناميدند . - گذشته ازين مأموريتهاى مهم ديگرى هم بر عهدهء حكيم همام گذارده مىشد و از آن جمله يك بار با سيد صدر جهان مفتى بسفارت نزد عبد الله خان ثانى پادشاه ازبكان ( 991 - 1006 ) رفت و وظيفهء خود را بنيكى ادا كرد . وى دو پسر داشت : حكيم حاذق و حكيم خوشحال كه بعدها بمنصب هزارى ارتقاء يافت و بخشى دكن گرديد « 1 » . برادر ديگر مسيح الدين ابو الفتح يعنى نور الدين محمد متخلص به « قرارى » از هر دو برادر ديگر هنرمندتر بود . خط را خوب مىنوشت و خوب مىشناخت و در شاعرى زبردست بود و چند تن از تذكره‌نويسان بنام و بنمونهء شعر او اشاره كرده‌اند . امين رازى دربارهء او گويد كه « شعر را

--> ( 1 ) - مآثر الامرا ، ج 1 ص 563 - 565 .